يحيى دولت آبادى

280

حيات يحيى ( فارسى )

فصل سىام سردار سپه و مليون و خاتمه نفوذ روحانىنمايان چنان كه در اول فصل بيست و هفتم نگارش يافت نگارنده بعد از واقعه كودتا خود را از سياست دور گرفته بخدمتهاى معارفى پرداخته مراوده‌هاى خويش را بسيار محدود ساختم و براى گرفتن تصميمى در تكليف آينده خود انتظار روشن شدن هواى سياست را ميكشيدم . روزى يكى از دوستان سيد ضياء الدين رئيس الوزراء وقت پيغامى از او آورد كه ما داريم بمقاصد ديرينه شما خدمت ميكنيم در اين صورت چرا نميآئيد با ما كار بكنيد جواب قانع‌كننده‌ئى بپيغام مزبور دادم و اضافه نمودم آيا ايشان اطمينان دارند كار خودشان دوام و ثباتى داشته باشد ؟ شنونده حيرت نمود زيرا تصور نميكرد به اين زودى خللى به كار او برسد اما بيش از دو هفته از اين تاريخ نگذشت كه سيد ضياء الدين معزول و تبعيد گشت و بعد از رفتن او ربروى كار آمدن ميرزا حسنخان مشير الدوله حاجتى بسردار سپه نداشتم كه لازم باشد با او آشنائى كنم اما سردار سپه كه دلجوئى كردن از مليون جزو دستور اوست و ميكوشد هريك از آنها را بهر وسيله باشد جلب كرده با خود همخيال نمايد خصوصا كه بواسطه انتظامات قشونى و امنيتى كه در مملكت حاصل شده مورد توجه مليون هم گشته است تقاضاى ملاقات مينمايد و من طفره ميزنم گاهى مورد ملامت رفقاى خود واقع ميشوم ميگويند امروز روز خانه‌نشينى نيست روزى است كه بايد اطراف اين شخص جمع شده از يكطرف ببدان و بدخواهان كه ميخواهند از هرزور و قوه استفاده كنند نبايد فرصت داد از اين قوه بهره‌مند شوند و زهر خود را بمملكت بپاشند و از طرف ديگر شايد با نزديك شدن به او بشود راهنمائيهاى خوب كرد و نصيحتهاى نيكو به او داد ميگويند سردار سپه ميخواهد با مليون و قواى صالح مملكت كار بكند اصلاحات